داستان جدایی من

به دنبال راهی برای کاهش آسیب درد جدایی بر دخترم هستم

Dealing with Depression: Put the Loss in Perspective Day 105

After you have identified and accepted a loss, you must then put the loss in perspective. Seek to understand how your losses fit into the whole scheme of life. This will help you to let them go.

After Job experienced deep suffering and severe losses, he finally realized that God is supreme and His ways are perfect. Job said to God: "I know that you can do all things; no plan of yours can be thwarted. You asked, 'Who is this that obscures my counsel without knowledge?' Surely I spoke of things I did not understand, things too wonderful for me to know'" (Job 42:2-3).

Dr. Archibald Hart says, "This is where I think Christian believers have the edge when it comes to dealing with depression because God gives us a framework in which we can put all our losses. The apostle Paul writes in Philippians about counting all things as loss for the excellency of knowing Christ Jesus my Lord."

When you are able to look at a loss from the perspective of Christ, you will begin to experience the release of that loss.

"I consider everything a loss compared to the surpassing greatness of knowing Christ Jesus my Lord, for whose sake I have lost all things. I consider them rubbish, that I may gain Christ. . . . I want to know Christ and the power of his resurrection and the fellowship of sharing in his sufferings, becoming like him in his death, and so, somehow, to attain to the resurrection from the dead" (Philippians 3:8, 10-11).

Lord Jesus, I want to know You more. Give me Your perspective on my losses so I can experience the greatness that Paul spoke of. Amen

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 12:45  توسط   | 

Dealing with Depression: Accept the Loss Day 104

"I'm a fixer; I'm a problem solver," says Cathy. "That's what I do for a living—solve people's problems. Now, for the first time in my life, something had come up that I couldn't handle. There was no way I could fix it."

You are not going to "fix" what you lost. Neither will you "solve" your depression. Instead, you must accept it.

Dr. Archibald Hart says, "You have to move toward accepting the loss. Many people perpetuate their depression because they won't let go of a loss. The purpose of depression is to bring you to the place of letting go. In order to get to the place of letting go, you have to come to accept the reality of the loss."

Go down your list of losses. Say these words out loud for each loss, "I have lost this. I accept that this is no longer a reality for my life." Accept that you have lost each one. Every day you may need to pray that God will show you a new loss that you had not thought of before. Be thorough in your grieving, and be sure to face one loss at a time, taking as much time as you need for each loss. Some losses will be more difficult to accept than others.

"I cry out, 'My splendor is gone! Everything I had hoped for from the LORD is lost!'" (Lamentations 3:18 NLT).

Lord, my hope is now in You. You are the faithful and loving God. In You, I will find everything I need. Fill me, Lord. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 11:24  توسط   | 

شکسته شدن حرمت مون، محلی برای تاخت و تاز افکار شیطانی

بر یک مبنای یک تا ده بیاییم به خودمون نمره بدیم یک یعنی که "به هیچ وجه به خودمون اطمینان و اعتماد نداریم"  و 10 یعنی که کاملا "به خودم مطمئن هستم."

۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰

 این عدد احتمالا در ابتداای طلاق کمه. چون عزت نفس مون بوسیله کس دیگه زیر پا گذاشته شده یعنی توسط همون کسی که بهش اعتماد داشتیم ضربه خوردیم. حالا  ممکنه افکار ما توسط  اندیشه های شیطانی محل تاخت و تاز قرار بگیره 

روب ایگار میگه" شیطون هم تو این زمان ول کن آدم نیست. اون هی تو گوشم زمزمه می کرد و گاهی بهم می گفت دیگه کارت تموم شد و به آخر دنیا رسیدی. این آخرین فرصتی بو که تو کسی رو دوست داشته باشی و کسی هم عاشق تو باشه. دیگه عشق و عاشقی از زندگیت رفت. تو دیگه به چه امیدی می خواهی زندگی کنی؟ چنین افکاری ولم نمی کرد." و ادامه میده که " من یاد گرفتم که به افکار و ایده های جدید فکر کنم و ذهن خودم رو با کلمات خدایی پر کنم نه شیطانی. من فهمیدم که هنوز میشه امیدوار بود و اینکه خدا من فراموش نکرده و منو دوست داره. و ریشه و اصل و اساس زندگی من این نیست که کسی من رو دوست داشته باشه یا من رو طرد کنه. بنیان من باید بر مبنای محبت و امید به خدا قرار بگیره."

ما در واقع کسی هستیم که تو این مرحله طلاق داریم بر مبنای اندیشه و افکار خودمون زندگی مون رو میسازیم. اگه افکار منفی بهمون هجوم آورد تا ما رو پایین بکشه؛ باید به سرعت افکار مثبت رو جایگزین کنیم این به ما کمک می کنه که عزت نفس خودمون رو دوباره بدست بیاریم. از خدا بخواهیم که بهمون کمک کنه تا افکار منفی و زمزمه های شیطانی ازمون دور بشه و به جاش نور خدایی و امید جایگزینش بشه.۶۶

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 11:49  توسط   | 

1- چگونه با افسردگی مون کنار بیاییم؟ مشخص کردن چیزهایی که از دست دادیم

اولین گام مثبت در بحث افسردگی اینه که ما چیزهایی رو که بعد از طلاق از دست دادیم رو مشخص کنیم چی بوده. دکتر آرچی بالد هارت میگه " طلاق باعث میشه ما  چیزهای بیشماری رو از دست بدیم. اول بیاییم اون مهمترینش رو پیدا کنیم. حالا که فهمیدیم کدومه و روش آگاهی و تسلط پیدا کردیم بریم  سراغ  بعدی. برای پیدا کردن بقیه خوب باید مقداری تلاش و سعی بیشتر لازمه اما مجبوریم اینکار رو بکنیم تا ندونیم چی از دست دادیم که نمی تونیم واسش عزاداری کنیم."

در کنار از دست دادم شریک قبلی زندگی، ما خیلی چیزهای مهم دیگه رو هم از دست دادیم. شاید مجبور بشیم مکان زندگی قبلیمون رو ترک کنیم. یا حضانت بچه به شریک قبلی زندگیمون سپرده بشه. زوج هایی که باهاشون دوست بودید ازمون کناره میگیرن.یا مسائل مالی واسمون دردسر ساز بشه چون همیشه اون کارها رو ردیف می کرده. شاید حتی نتونیم واسه خودمون غذا درست کنیم یا نتونیم یک وسیله  نقلیه مناسب واسه خودمون بخریم. ما در واقع کسی رو از دست میدیم که همه اینکارها رو واسمون انجام می داد. این فهرست میتونه همین جور ادامه داشته باشه و بهش اضافه کنیم"

اگر ندونیم منشاء افسردگی های ما از کجاست؟ و ندونیم چی از دست دادیم؟ که داریم واسش اشک می ریزم، خوب طبیعیه که  نتونیم بر افسردگی خودمون غلبه کنیم. شاید بد نباشه همین حالا یک قلم و کاغذ برداریم و شروع کنیم بنویسیم چه چیزهایی رو از دست دادیم و و طی روزهای آینده نیازهایی رو که از دست دادیم رو هم بنویسیم. بعد از سه روز میتونیم در مورد اون چیزهایی که فهرست کردیم و از دست دادیم، بحث کنیم.

اینجوری ما حداقل می دونیم مشکلمون چیه و میدونیم تو دعاهامون از خدا چی باید بخواهیم.۱۰۳

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 11:26  توسط   | 

Dealing with Depression: Identify the Loss Day 103

Let's look at some positive steps you can take to deal with your depression. The first step is to identify your losses.

"The divorce represents many, many losses," says Dr. Archibald Hart, "so you've got to try to identify the most significant loss first. Deal with that, move to the next significant loss. You may find that you've got quite a bit of work to do as you cycle through the various losses, but you have to identify the loss because you cannot grieve a loss that you don't know."

Beyond the loss of a spouse, you have to grieve many other significant losses. Perhaps you were forced to move from your home. Your ex-spouse may have gained custody of your children. Friends you had as a couple may pull back from you. Perhaps you haven't balanced a checkbook for years because your former spouse took care of finances; this too is a loss. You might not know how to cook meals or shop for a good vehicle since you lost the person who normally handled these things for you. Your list of losses can go on and on.

If you do not know what you are depressed about, then you cannot expect to get over it. It may help to write down each specific loss. Have a list that you can add to and subtract from as needed. Over the next three days we will discuss what to do with the losses you have identified today.

"I will never forget this awful time, as I grieve over my loss" (Lamentations 3:20 NLT).

Holy God, help me to identify my losses so I can grieve each one. Amen

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 10:52  توسط   | 

وابستگی بیش از حد به شریک قبلی زندگی یکی از منابع خشم ماست

با تشخیص علت عصبانیت می توان بر روی آن کنترل بیشتری داشته باشیم. خشم از منابع مختلفی سرچشمه می گیره. یکی از آنها وابستگی بیش از حد به شریک قبلی زندگی مونه. از وقتی که متولد میشیم به دلایل مختلفی به دیگران وابسته میشیم که شامل عشق و محبت هم هست. همانطور که ما رشد میکنیم می فهمیم که به بعضی ها می تونیم وابسته بشیم و به بعضی ها نه و همینطور درک می کنیم که وابسته شدن زیاد به برخی اصلا خوب نیست. در مسئله طلاق گاهی یکی از به دیگری وابستگی بیش از حد  برای نیازهای عاطفی خود پیدا می کنه و این قضیه می توانه در نتیجه یک نا امیدی و خشم زیاد را بین دو طرف حاکم کنه. ما نیاز نداریم که به شریک زندگی قبلیمون اینقدر وابسته باشم. بهتره به جای آن به خدا توکل کنیم و به اون وابسته بشیم. چون اون به نیازهای ما آگاهه و میدونه ما چی می خواهیم. اون میدونه چی و چه اندازه و کی و از کدوم منبع بهمون بده. ۶۵

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 20:10  توسط   | 

عصبانیت حسی برای حفاظت از خود

آیا شریک قبلی زندگیتون حس ارزشمند بودن رو ازتون گرفته؟ سو میگه" شاید بدترین روز زندگیم که من با اون مواجه شدم، زمانی بود که بهش گفتم اگه من خودم رو از پنجره پرت کنم وسط خیابون و له بشم تو خوشحال میشی؟ و اون هیچ عکس العملی نشون نداد و فقط گفت نه اینطور نیست. اما چهره اش حکایت از قلبش داشت که هیچ احساسی در حرفهاش نبود "

آیا شریگ قبلی زندگیمون به نیازهامون اهمیت نمی داد؟

هریت میگه" یک روزی فهمیدم که اون تغییر کرده اما چرا؟ اون چرا بی خیال زنهای دیگه شد؟اون میتونست بهترین رو توی هر دوتا دنیا داشته باشه. اون یک زن خانه دار داشت که خونه اش رو تمیز  و مرتب نگه می داشت و خوب از مهمان ها پذیرای می کرد.زنش یک شغل خوب داشت و با یک پسر خوشگل و تو جامعه هم همه دوستش داشتن.  اما اون زندگی دیگه ایی با معشوقه اش داشت. در واقع مثل یک گربه ایی که با یک ظرف بزرگ خامه جلوت واستاده و با بی حیایی نگات می کنه"

آیا شریک قبلی زندگیمون آشکارا نیازهامون رو  نادیده گرفته بود؟ وقتی که نیازهامون  نادیده گرفته میشه یا لگدمال میشه، مثل شلاقیه که به سر و صورت مون می خوره. عصبانیت در واقع از  حس حمایت و حفظ  و سیانت از خود نشات میگیره و تا زمانی که بتونید اون رو خوب هدایت کنیم به سلامتی مون آسیب نمی رسونه. عصبانیت مون رو به خدا بگیم و از اون کمک بخواهیم که بتونیم خودمون رو کنترل کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 19:48  توسط   | 

با افسرده شدن مرتکب گناه نشدیم

ماری اعتقاد داره که" خدا بهم همیشه کمک می کنه که سخت نگیرم به خودم و راحت باشم و بپذیرم چیزهای مثل افسردگی رو که فکر می کردم نقش منفی تو زندگیم دارند. افسرده بودن بد نیست چطور میشه افسرده نشد؟ شما در معرض یک ضربه مستمر(جدایی) هستید پس افسرده شدن فی نفسه اتفاق نا میمونی نیست در واقع این یک نشونه است. برای من این یک نشونه است تا بفهمم که چه اتفاقی واسم افتاده بود و همه احساساتم رو مرور کنم و  به وضعیتم یک نگاه دوباره بکنم."

بعضی از مردم فکر می کنند با افسرده شدن مرتکب  گناه شدن. دکتر ارچی بالد هارت میگه" افسردگی گناه نیست. بلکه یک اتفاق طبیعیه که در مقابل از دست دادن داشته های قبلی(همسر و فرزند) می افته. نوع رفتار من در مقابل این پدیده ممکنه گناه باشه اما خود افسردگی فی نفسه گناه نیست."

نا امید شدن و این شکست در زندگی مشترک را پایان همه چیز دانستن گناهه. نا امیدی از کرم و بخشایش خداوند گناهه نه قرار گرفتن در کوران اتفاقی مانند افسردگی. اگر بپذیریم که اینها همه آزمایش و امتحان خداوند و مرحله ایست برای آبدیده شدن مون در کوران زندگی، و بپذیریم که خدا فوق همه مشکلات است دیگه مرنکب گناه نا امیدی نمی شیم و این درد را وسیله ایی برای تقرب بیشتر به او میابیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 19:12  توسط   | 

Is Depression a Sin? Day 102

"God is in the process of helping me be a little easier on myself," says Marie, "and accepting things I once thought were negatives, like depression. It's okay to be depressed. How can you not be depressed? You sustained a major hit emotionally. Depression is not necessarily a bad thing. It's a symptom. To me it represented a signal to take an honest look at what I was going through, to feel all of the feelings, and to look at the issues."

Some people think depression is a sin.

"Depression itself is not a sin," explains Dr. Archibald Hart. "Depression is a natural response to loss. My behavior may be sinful, but the depression is never sinful."

In the Bible, the prophet Elijah felt so depressed at one point that he wanted to end his life. "[Elijah] came to a broom tree, sat down under it and prayed that he might die. 'I have had enough, LORD,' he said. 'Take my life; I am no better than my ancestors.' Then he lay down under the tree and fell asleep" (1 Kings 19:4-5). But God had other plans for Elijah. God first cared for Elijah's physical needs and then directed Elijah along a new path for his life.

Jesus was the perfect man (without sin), yet Jesus, too, felt depressed at times.

"Then Jesus went with them to a place called Gethsemane, and He told His disciples, Sit down here while I go over yonder and pray. And taking with Him Peter and the two sons of Zebedee, He began to show grief and distress of mind and was deeply depressed. Then He said to them, My soul is very sad and deeply grieved, so that I am almost dying of sorrow" (Matthew 26:36-38 AMP).

Jesus, You know my sorrow and grief. Forgive me for condemning myself and thinking I am doing something wrong. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 14:12  توسط   | 

خودکشی از علائم افسردگی بعد از طلاق

افسردگی گاهی اونقدر شدید میشه که طرف به فکر خودکشی میفته. به این فکر افتادن، یکی از علائم افسردگیه.

دکتر ارچی بالد هارت میگه" این حس معمولیه در دوران افسردگی که کسی داشته باشه و بخواد خودکشی کنی. داشتن چنین حسی مشکل نیست، ائنی که شخص واقعا بخواد اینکار رو  عملی بکنه مشکل سازه. این فکر رو از ذهن خودتون خارج کنید اگر می ترسید که ممکنه چنین کاری بکنید قضیه رو با یک دوست، مشاور یا هر کس دیگر در میون بذارید تا جوابی به این حستون با کمک بقیه بدید."

اگر افسردگی شما عمیقه یا تدوام پیدا کرده، پیشنهاد می کنیم که حتما ب از کسی کمک بگیرد. اگر همین حالا می خواهید اینکار رو بکنید فورا با مراکز پزشکی ۱۱۵ یا آتش نشانی یا، یکی از اعضای خانواده، فامیل، آشنا و یا یک دوست تماس بگیرید تا به شما کمک کنه، و تا وقتی که چنین حالتی دارید کنار شما باشه و کمک کنه که با یک متخصص این زمینه مشاوره کنید.

هیچوقت از اینکه چنین حسی دارید یا بهتون دست میده خجالت نکشید چون جدایی و طلاق یک بحران جدی و سخته و گاهی نیاز دارید که به یک دکتر مراجعه کنید.

از خدا بخواهیم که بهون کمک کنه تا بتونیم از این درد طلقت فرسا بیرون بیاییم  و افمار پریشون رو از خودمون دور کنیم و بدونیم که به عنوان مسلمان باید به خدا توکل کنیم و از اون کمک بخواهیم و تو ذهنومن باشه که خودکشی گناه غیر قابل بخششه شاید واسه اینکه هیچ حق بازگشت و توبه ایی رو واسه خودمون نمی ذاریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 17:25  توسط   | 

نشونه های مستقیم و غیر مستقیم افسردگی ناشی از طلاق

افسردگی نشونه های مختلفی داره که که با هم گاهی هم پوشانی دارند. یک نشونه ممکنه  خودش علت بلافصل  افسردگی باشه و یا نتیجه فرعی یکی از عوامل فرعی باشه. بعنوان مثال اگر به اندازه کافی نخوابیم و یا اگر رفتار تغذیه مون نامنظم بشه ممکنه که دچار سردردهای شدید بشیم.

رز سوئیت میگه" طلاق سلامت فیزیکی ما رو به شدت تحت تاثیر خودش قرار میده. وقتی که یک زخم بازی داریم و در صدد التیام و بستنش بر نمی آئیم باعث میشه که همیشه از اون زخم رنجور و خسته باشیم. سردرد، کمردرد، افسردگی، پادرد، چاق شدن، لاغر شدن و دیگر مشکلات فیزیکی این اوضاع را بدتر هم می کنه." خستگی، درد قفسه سینه، دل درد، میگرن و تپش قلب از دیگر ناراحتی های معمول در دوران طلاق و جدایی است.

یک کمی بیشتر به نشونه های افسردگی تو زندگیمون فکر کنیم. اولین گام در مواجه با هر مشکلی اینه که بدونیم اصلا مشکل چی هست؟ وقتی که فرضا یکی از نشونه افسردگی مثل تغذیه نامناسب رو دیدم؛ با تمرکز برای غلبه بر اون، کنترل خودمون رو، روش بیشتر کنیم. تغذیه درست این کمک رو بهمون می کنه که بهتر بخوابیم، و همینطور ما رو از سردرد و دل درد دور می کنه. با حذف عامل استرس زا ما می تونیم کنترل بر افسردگی رو به دست بگیریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 17:1  توسط   | 

افسردگی روی زندگی معنوی ما تاثیر میزاره

تو حالت افسردگی ممکنه فکر کنیم که چقدر از خدا دور شدیم. گرچه که میدونیم درنمون خداییه اما آرزوها و آمالمون مارو به سمت مخالف می کشونه. ممکنه فکر کنیم که دست به دعا و مناجات برداشتن بی فایده است، و بگیم گه خدا از ما دور شده و ما رو فراموش کرده. شاید هم  فکر کنیم این افسردگی بی ایمانی ما رو نشون میده اما واقعا این جوری نیست.

بونه کیین میگه که" ایمان ما تو زمان افسردگی مشخص نمی شه. دکتر من در این مورد باهم صحبت کرد. من پیش خودم فکر می کردم اگه به اندازه کافی با ایمان بودم افسرده نمیشدم. اون بهم گفت وقتی که تو افسرده هستی و نیاز به کمک داری به اون مفهوم نیست که تو شخصی فاقد ایمان هستی. این زمان ممکنه کوتاه یا بلند بشه و تو نیاز داری که زیر نظر یک پزشک باشی تا حالت خوب بشه و من هم اینکار رو کردم."

در حال حاضر زندگی روحی و معنوی ماتحت تاثیر جدایی قرار گرفته و همه چیز سخت و درهم  و گیج کننده شده. رابطه ما با خدا بر مبنای احساساتمون نیست بلکه بر پایه واقعیات موجود قرار داره. در این دوران افسردگی بر مبای مبانی درست و صحیح حرکت کنیم و بدونیم که خدا با ماست و دعاها و مناجات ها ما شنیده میشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 15:41  توسط   | 

Spiritual Life Affected Day 101

In your depression, you may feel far from God. Although your inner spirit longs for God, your emotions can pull you in the opposite direction. Perhaps you feel it is useless to pray, that God isn't near, or that your depression indicates a lack of faith. Untrue!

"Depression does not define your state of faith," says Bonnie Keen. "My doctor had to talk to me about that quite a bit. I thought if I just had enough faith in God I wouldn't be depressed. He said that if you're in a depression and you need to get help, it does not mean that you're not a person of faith. It means for this season of time, however short or long it is, you might need help physically. You might need to get a doctor to help you get through that time. I did."

Right now your spiritual life is being affected by the divorce, and things are confusing and hard. Your relationship with God, though, is not based on feelings. It is based on truth. Cling to the truth during this season of depression, and know that God is with You and your prayers are always heard.

"If you have faith as small as a mustard seed, you can say to this mountain, 'Move from here to there' and it will move. Nothing will be impossible for you" (Matthew 17:20).

Lord God, help me to pray even when I don't feel like it. My spirit longs to be in fellowship with Your Spirit. I do not want my emotions to dictate my spirituality. Amen

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 14:12  توسط   | 

Headaches, Plus Day 100

The symptoms of depression overlap each other. One symptom can be the direct cause or result of another. For instance, if you do not get enough sleep or if your eating habits are erratic, you could suffer from severe headaches.

Rose Sweet says, "Your physical health is deeply affected by divorce. When you have an open wound that you haven't healed, you are constantly tired. You have headaches, backaches, depression, crying fits, weight gain, weight loss, and other physical problems that make it even worse." Fatigue, chest pain, abdominal pain, migraines, and heart palpitations are other common disturbances for people in separation or divorce.

Take a moment to think about the symptoms of depression in your life. The first step in dealing with any type of problem is to recognize what that problem is. Once you have recognized the symptoms of your depression, focus on overcoming the symptoms you have more control over; for instance, poor eating habits. Eating right will help you to sleep, which, in turn, will keep you from having headaches or stomachaches. Eliminating stressors one at a time will help control your depression.

The writer of this psalm was afflicted by multiple problems. Pray this prayer with the psalmist as he turned to God with hope:

"Turn to me and be gracious to me, for I am lonely and afflicted. The troubles of my heart have multiplied; free me from my anguish. . . . Guard my life and rescue me; let me not be put to shame, for I take refuge in you. May integrity and uprightness protect me, because my hope is in you" (Psalm 25:16-17, 20-21). Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 19:47  توسط   | 

عدم تمرکز یکی دیگه از عواقب افسردگی ناشی از طلاق

افسردگی می تونه یکی از نتایجش عدم تمرکز و فراموشی باشه. دیو میگه " من نمی تونم تمرکز کنم رو کارهام. مثلا وقتی به سمت خونه رانندگی میکنم یادم میره که یک پیچی رو بپیچم . یک هو یادم میاد که باید می پیچیدم، اما اون موقع من  چهار پنج بلوک رو رد کرده بودم."

ماریه میگه" من مدام باید به خودم بگم که حواسم باشه تا بتونم کارهای ابتدایی رو انجام بدم. کارهام مثل درست کردن قهوه شده، که چندین بار یادم میره که آب رو به قهوه جوش اضافه کنم. من هی مدام میام سر خط و دوباره یک کاری رو چندین بار مجبور میشم انجام بدم."
روب اگار میگه " وقتی که سر کارم، میشم مثل آدمی که، بدون اینکه فکر کنه کل روز رو خیره میشه به یک دیوار."
ماریه ادامه میده " من وقتی که از خواب بیدار میشم تلو تلو خوران از تختم میام پایین . بعدش میرم حموم و همین جور واسه دو یا سه دقیقه خیره میمونم و بعدش به خودم میگم خوب حالا شیر آب رو باز کن مسواکت رو بردار و بعد از اینکه این دستوالعمل ها و فرمان ها رو به خودم میدم تازه اون کار یا کارها رو انجام میدم."

در ادامه نظر ماریه که به خودش نهیب میزنه که خیره نمونه و کارهاش رو انجام بده؛ ایده  خوبیه که یک تیکه کاغذ داشته باشیم  و کارهایی رو که باید تو خونه یا محل کار انجام بدیم رو روش بنویسیم.

خدایا کمکم کن بتونه وظایفم در قبال تو رو انجام بدم و فراموش نکنم حق بندگی تو رو . اینکه واسه چی آفریده شدم. گوش هام رو به گفته های خوب باز کن و متمرکزم کن بر فهم و درک عظمتت.

 خدایا کمکم کن که از بین این حالت درد و افسردگی و عدم توانایی برای تمرکز بر فکر و اندیشه و رفتار و کارهام، بدنبال یافتن تو در زندگیم باشم و تو رو همه جا ببینم.

خدایا کاری کن که تمرکز خودت ازم گرفته نشه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 12:58  توسط   | 

تغییر در وضعیت تغذیه یکی دیگر از نشانه های افسردگی ناشی از جدایی

افسردگی در رفتار تغذیه ما نیز می تونه نمود پیدا می کنه. بسیاری از کسانی که در مرحله جدایی قرار دارند یا میل رغبت خودشون را به خوردن از دست دادن یا دارن از دست بدن.

روب اگار میگه" وقتی که فهمیدم ازداوج من منجر به جدایی شده، اولین نمودش در خوردن من آشکار شد که میل به خوردن رو از دست دادم و در عرض دو هفته و نیم بیش از 8 کیلو از وزن بدنم کم شد."

دیو میگه " من حالت تهوع و اسهال داشتم و چیزی رو نمی تونستم بخورم. هیچ چیز واسم مزه نداشت و خوشمزه نبود. من خودم رو وادار می کردم که بخورم."

اودیه هم  می گه" نه ماه پیش من نزدیک 20 کیلو چاق تر بودم و به دلیل استرس ناشی از طلاق ظرف این مدت اینقدر وزن کم کردم. یک روز ازخواب بیدار شدم و گفتم این بدن معبد خدا و جای برای پرستش اون میتونه باشه و من اونو نابود کردم."

وقتی تصمیم می گیریم بخورم پس درست اینکار رو بکنیم و خوب بخوریم. یک رژیم غذایی نامناسب هم به روح و روان و هم به جسم مون ضربه می زنه. الان موقع خوبیه که آب، پروتئین، سبزیجات غنی از ویتامین،رو روانه بدن خودمون کنیم و یک  شروع جدید و عاقلانه رو در دستور زندگی و رفتار تغذیه ایی خودمون قرار بدیم.  
با بدن ضعیف و نحیف و رنجور نه میشه عبادت خدا رو کرد و نه میشه فعال و با نشاط بود و نه حتی میشه یک زندگی ساده رو داشت. پس مواظب وضعیت تغذیه ایی خودمون باشیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 11:24  توسط   | 

Unable to Concentrate Day 99

Depression can result in an inability to concentrate or remember things.

"I couldn't concentrate," says Dave. "I'd be driving home and I'd miss my turn. All of a sudden I'd look up, and I would be four or five blocks past where I was supposed to turn."

Marie says, "I had to remind myself how to do basic things. I remember several times when I would do things like start the coffeemaker but not put the water in. I got to the point where I left a list of instructions next to the coffeemaker."

"At work," says Rob Eagar, "I was reduced to a man who mindlessly stared at the wall all day."

Marie continues, "I remember staggering out of bed and standing there in the bathroom just staring at myself for about two or three minutes and then saying, 'Okay, turn on the taps. Pick up your toothbrush.' After I would say the instruction, I would do the thing."

Follow Marie's advice and say out loud the things you need to do. It is also a good idea to get a pad of paper and start writing things down both at home and at work.

"My child, listen to me and treasure my instructions. Tune your ears to wisdom, and concentrate on understanding. Cry out for insight and understanding" (Proverbs 2:1-3 NLT).

Lord, I will start by concentrating on You. Please give me the ability to focus on the tasks that need to get done at home and at work. Thank you for being a constant help. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 10:45  توسط   | 

Entertaining Thoughts of Suicide Day 98

Your depression may be so deep that you begin to think about suicide. Having recurrent thoughts of death is common in depression.

"That feeling is normal," says Dr. Archibald Hart. "To feel that is not a problem. To take it further than that feeling is a problem. Put those thoughts out of your mind. If you are afraid that you might do something serious, find a friend, find someone, go to your church leader, go to counseling—talk to somebody about your feelings because you need to set up some accountability for that."

If your depression is deep or it is prolonged, we encourage you to get help. If you are considering suicide at this very moment, then call 911 or call someone who will come get you or stay with you until you can find professional help.

Do not feel ashamed about your feelings of suicide. Separation and divorce are serious crises, and sometimes you will need to see a doctor for help.

"We were under great pressure, far beyond our ability to endure, so that we despaired even of life. Indeed, in our hearts we felt the sentence of death. But this happened that we might not rely on ourselves but on God. . . . He will deliver us. On him we have set our hope that he will continue to deliver us" (2 Corinthians 1:8-10).

Lord God, when I am at my lowest point, may I always call someone to help me up. Lead me to find professional Christian help for my depression. Help me to talk about my feelings to other people. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 11:19  توسط   | 

دلم میگیره

نمی دونم  چی بگم و چکار کنم فعلا که درگیر کارهای مامان دخترم هستم واقعا موندم چی می خواد با اینکارهاش. یعنی دست به هر کاری میزنی که منو خراب کنه و خودش رو بی گناه جلوه بده.

گاهی بدجوری دلم به حالش می سوزه واقعا دلم می گیره و به زندگی و اینکه کار دو نفر به این جوری به اینجا میکشه حالم بد میشه و غصه می خورم و می گم اونهم گناه داره  اونهم دنبال چنین زندگی نبوده.اما موندم چکار کنم؟ همیشه این جوری بوده می خوام هم به اون هم به خودم هم دخترم کمک کنم تا از این وضعیت خلاص بشیم.لزوما هم منظورم این  نیست که بازم با هم زندگی کنیم شاید واقعا نمی شه و اگه می خواست بشه تا خالا شاید میشد. 

نمی دونم باید چه کار کنم؟ هدفش نمی دونم چیه؟ کارهای جدیدی که می کنه رو با با بعضی ها که تخصص دارن تو کار خودشون به مشاوره گذاشتم که چی می خواد؟ واقعا چیزی تهش نیست و به جایی نمی رسه الا اینکه منو تحت فشار قرار بده و بزاره منو تو تشویش و دلهره. گاهی میگم خوب اونهم داره مثل من روزها و شب های سختی رو می گذرونه و حق داره اما چقدر حق داره؟

دلم گرفته و وقتی که اینها رو می بینم بیشتر دلم می گیره. گاهی بیشتر از اینکه به فکر خودم باشم به فکر مادر دخترم هستم و بیشتر واسه اون دعا می کنم که بتونه خودش رو کنترل کنه و اگه با من به جایی نرسید بعدا زندگی خوبی پیدا کنه شما هم دعا کنید واسه همه گرفتارها

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 21:19  توسط   | 

Substantial Loss of Energy Day 97

A substantial loss of energy is sign of depression that often accompanies divorce.

"You have no energy. You can't lift anything. You feel like you're lazy. Even if the house caught on fire, you don't think you could get up and leave," says Dr. Archibald Hart.

Bonnie Keen shares, "For me, to get up, get out of bed, and get the kids ready for school was like climbing a mountain. Depression can make you feel like you can't do anything. Go to the grocery store? I can't possibly do that."

Bonnie discovered that when she did get up and perform a simple task or get out of the house for a while, it really helped. Every small step you take will help on your road to recovery.

Getting out into the sunshine is one practical step that will help increase your energy level. Talk to your doctor or a nutritionist about which foods and vitamins your body needs more of at this time; a simple change in diet can do wonders for your energy level. Exercise, even ten minutes per day, will increase your energy. Make a point to talk with someone about your physical struggles as well as your emotional and spiritual struggles. Stay in constant communication with God. Post Bible verses throughout your house and car to keep yourself energized spiritually.

"My soul is weary with sorrow; strengthen me according to your word" (Psalm 119:28).

Lord God, help me to read the Bible and be strengthened by Your Word so that I can take a step forward today. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 15:6  توسط   | 

Change in Eating Habits Day 96

Your depression can show itself through a change in your eating habits. Many people in divorce either experience an extreme lack of appetite or the desire to binge. Both habits are unhealthy.

"Realizing that my marriage had fallen apart, the first way it manifested itself was I lost the will to eat. In fact, I lost eighteen pounds in two and a half weeks," says Rob Eagar.

Dave says, "I was nauseous and had diarrhea and couldn't keep anything down. Nothing tasted good. I was forcing myself to eat and drink."

"Nine months ago," says Odie, "I was eighty pounds heavier, due to the stress of my divorce. I woke up one day, and I said, 'This is God's temple. I'm destroying it.'"

When you eat, choose to eat healthy. A poor diet affects a person emotionally as well as physically. Now is a good time to choose to put whole grains, water, proteins, and vitamin-rich vegetables in your body and start new, wise habits.

"Do you not know that your body is a temple of the Holy Spirit, who is in you, whom you have received from God? You are not your own; you were bought at a price. Therefore honor God with your body" (1 Corinthians 6:19-20).

Lord, I know that by eating healthy, I will experience benefits in other areas of my life as well. Even though I'm not interested in eating, I will choose to do what is right. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 10:34  توسط   | 

اختلال در الگوی خواب

 یکی دیگه از علائم افسردگی تغییر یا اختلال در الگوی خواب هست. بعضی ها کلا نمی تونن بخوابن و برخی دیگر تقریبا اغلب مواقع خوابشون نمی بره و بیدارن. چریل می گه" نه می تونستم بخورم نه بخوابم. من یک انسان علیلی از کار در اومده بودم که از عهده کاری بر نمیومدم و وابسته به بقیه شده بودم."

بونیه کیین می گه " من تقریبا واسه دو هفته کامل خواب نداشتم. یادم میاد فقط دو ساعت می خوابیدم و بعش بیدار میشدم و دیگه خوابم نمی برد."

 لورا پتربریج هم چنین تجربه ایی داره و میگه" من کاملا از پا در اومده بودم."

 اگر شما در مقابل، وابسته به خواب شدید و خیلی خوابیدید، بدونید که ممکنه معتاد به خواب شده باشید،  این برای سلامتی تون مضره.

خودتون رو وادار کنید ورزش و فعالیت بدنی انجام بدید، برید بیرون وارد اجتماعات بشید. یک برنامه منظم خواب واسه خودتون بزارید و اون موقع که باید بیدار باشید بیدار بمونید.

دعا کنیم و از خدا بخواهیم که بهمون کمک کنه چون که خواب را خداوند برای آرامش بندگانش قرار داده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 14:11  توسط   | 

Sleep Patterns Disturbed Day 95

A change or disturbance in your sleep patterns is another sign of depression. Some people cannot sleep at all, and some people sleep almost all the time.

"I couldn't eat. I couldn't sleep. I was just a basket case," says Cheryl.
Bonnie Keen says, "I was up for almost two solid weeks without sleeping. I remember I could sleep two hours at a time and then I would just be awake."

Laura Petherbridge shares: "I literally slept all the time. I was absolutely exhausted." If you are a person who is reacting to your situation by sleeping a great deal, be aware that sleep can become an addictive behavior, which is unhealthy. Force yourself to exercise, to get out, and to be with other people. Get on a schedule that incorporates a healthy amount of sleep, and pray for the energy to stay awake when you should be awake!

The Bible offers several promises that have to do with sleep. Choose one of these promises to claim today. God loves you, and He wants Your sleep to be peaceful and refreshing.

"He gives His beloved sleep" (Psalm 127:2 NKJV).

"I will lie down and sleep in peace, for you alone, O LORD, make me dwell in safety" (Psalm 4:8).

"When you lie down, you will not be afraid; when you lie down, your sleep will be sweet" (Proverbs 3:24).

Dear God, I know that You love me so much. Please calm my troubled thoughts and heart so that I can have a good night's sleep. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 11:44  توسط   | 

نازنین!من اگه تاریکم غمی نیست تو به فرداها به روشنی بیندیش

این شعر و آهنگ محمد اصفهانی رو همیشه دوست داشتم و همیشه هم به یاد دخترم گوش دام بهش.  گاهی هم مثل حالا با درد و اشک تو چشمام.

شاعر این ترانه تو یک برنامه ایی میهمان شبکه ۵ بود و داشت در مورد شعرش حرف میزد.واسم جالبّ بود  همه پدرها مثل اینکه حس مشترکی نسبت به دخترهاشون دارند.

نمی خواستم خورشیدو ازت بگیرم                  نمی خواستم آسمونت ابری باشه

نمی خواستم که چشات بارونی و سرد           سهم تو گریه باشه بی صبری باشه

آرزوم بوده که آسمون تو شبها                       برا تو یه سقف پر ستاره باشه

روی تاقچه ماه برات مثل یه آینه                     کهکشونا هم برات گهواره باشه

دخترم !دلخوشی بابا همیشه                       به گل افشونی لبخند تو بوده

خودش آشنای پاییزه و اما                            براخاطر تو از بهار سروده

نازنین!من اگه تاریکم غمی نیست                  تو به فرداها به روشنی بیندیش

همه پنجره ها ارزونی تو                             به جهانی خوب و دیدنی بیندیش

آهنگ حسرت با صدای محمد اصفهانی رو از اینجا گوش کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 14:15  توسط   | 

یکی باید از ته چاه بیاد بیرون

این چند روزه بد جوری درگیر خراب کاری های مادر دخترم هستم هر روز یک بازی جدید و اعصاب خوردکنی جدید میزاره جلومم.دیروز با یکی از آشنا ها که وکیل  و دکترای حقوق داره حرف زدم و تا حدی که شد ماجرای زندگیم رو گفتم. می خواستم ببینم چطور میشه جلوی کارهای مادر دخترم رو بگیرم چون دانسته یا ندونسته داره  آینده دخترمون رو بد جوری تحت تاثیر قرار میده.

این دوستون  گفت که زودتر تمومش کن و  یک پولی جور کن و باهاش زود به توافق برس و جدا شو و ادامه داد این زن خطرناکه اینجوری و با کارهایی که میکنه نشون میده که حتی اینده دخترش هم مهم نیست و فقط قصدش اینه که همه مشکلات زندگی و طلاق رو بندازه گردن تو گفت که خیال این زن شو.

امروز هم با خواهرم حرف می زدم می گفت که زنم تا اونجا که شده و ما خبر دار شدیم به خیلی از فامیل های پدری و مادری زنگ زده و  و تا تونسته پشت سر من مزخرف گفته. من تا حالاش از همه پنهان کرده بودم مشکل زندگیمو و فقط اعضای خانواده خودم میدونستن اما حالا همه میدونن. از قرار معلوم میزان چرند گفتنش اونقدر زیاد بوده که بعضی ها تحملشون تموم شده و گفتن که اگه بازم اینجا زنگ بزنی از دستت شکایت می کنیم. از چند روز پیش هم که شروع کرده به زنگ زدن به همه کسانی که من باهاشون تماس داشتم یا شماره شون رو داشتم اگه زن بودن اول پرسیدن(یک آقایی ظاهرا این کار رو میکنه) که آیا آقای.... رو میشناسید؟ بعدش هم که ادامه داده که یک خانمی از .... شما شکایت دارن. و دست آخر هم گفته که آیا شما از آقای فلانی شاکی هستید؟ جالب اینجاست که شماره قبلی متاسفانه و یا خوشبختانه به اسم من نبوده و به اسم خودشه و این یعنی که حتی اگه هم موردی پیدا کنه اصلا نمی تونه تو دادگاه ازش استفاده کنه و با اینحال نمیدونم دنبال چیه؟ بعید نیست الان به همه دوست هام زنگ زده باشه و حسابی از خجالتم در اومده باشه.

 امروز هم برم با برادرش یا کس دیگه ایی که تو فامیلشون که نفوذ داره حرف بزنم شاید بتونن ساکتش کنن. اگه منهم بخوام مثل اون عمل کنم که میتونم و خیلی هم دستم بازه هم به لحاظ قانونی و هم مدرکی، یک جنگ تمام عیاری بوجود میاد که تنها و تنها و تنها بازندش تو این قضیه دخترم خواهد بود و تیرگی و خراب شدن آینده عزیزترین کس زندگیم که از جونم بیشتر دوسش دارم. اگه منم جا پای جای مادر دخترم بذارم و بخوام همون جور تلافی و مقابله به مثل کنم عایدیش واسه دختر من یک پدر و مادر بی آبرو و لج باز و خودخواه  میشه که آینده  دخترشون رو به بازی گرفتن و در راستای نابودیش عمل می کنن.

وقتی که کار زندگی به اینجا میکشه به قول یکی از دوستان فامیلی" شبیه چاهی هست که دو نفر کندن و اون ته چاه هستن هر دو نفر. پس حداقل یکی باید بیاد بیرون که بتونه از بچه حمایت و نگهداری کنه و تربیت و نگهداریش رو به عهده بگیره" 

و من

میخوام

که از چاه بیام بیرون

و فقط به دخترم فکر کنم و

آینده اش

مهم واسم دخترمه  همین

نه قصد انتقام نه تلافی نه بی آبرو کردن طرف مقابل دارم

دخترم آرامش تو، و آینده تو واسم از همه چیز مهم تره غیر از تو چیزی ندارم که بخوام واسش مایه بزارم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 13:26  توسط   | 

No Longer Enjoy Favorite Activities Day 94

Bonnie Keen is an accomplished recording artist, songwriter, speaker, and author. Her desire is to bring God's message of love to people everywhere. Despite her God-given love of music, there was a time in
Bonnie's life when she struggled to make it through a concert due to the depression she was feeling from her divorce.

She says, "I was a total wreck. I cried and cried. I would cry until it was time to go on stage and sing. I would sing, and then I'd sit down and cry again. I could not figure out what was happening to me. There was no joy in what I usually loved doing."

If you no longer enjoy the things you used to enjoy, it's another sign that you are experiencing depression. Bonnie experienced some dark times, just as you are, but she kept her eyes on Jesus Christ and placed her faith in Him. God saw her through, and today she ministers to those who are hurting, who don't feel God's love, and who desperately need His comfort.

"My heart is steadfast, O God, my heart is steadfast; I will sing and make music" (Psalm 57:7).

"Don't be afraid, for I am with you. Do not be dismayed, for I am your God. I will strengthen you. I will help you. I will uphold you with my victorious right hand" (Isaiah 41:10 NLT).

Faithful God, even though I don't feel like doing anything, I know that I need to get up and do something. Lead me back to an old hobby or activity, or perhaps I could try something new. Amen.

منبع: www.divorcecare.org 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 12:14  توسط   | 

Guilt, Worthlessness, and Helplessness Day 93

"Guilt is a common sign of depression. You blame yourself for what has happened," says Dr. Archibald Hart.

"Divorce," says Bonnie Keen, "is a hammer blow to your self-esteem."

Ron shares, "I was just helpless."

Guilt, worthlessness, and helplessness may be an integral part of your daily life now. The emotions themselves are not wrong, but the questions you need to ask yourself are Where will I let these emotions lead me? Will I let these feelings bring me down, or will I choose to keep my eyes on Jesus no matter what? Jesus loves you regardless of what you have done, what you look like on the outside, or what you look like on the inside. You can never do anything that will cause Him to love you less. That is amazing. That is God.

Jan Northington explains, "Pain can drive you to a sense of hopelessness and despair or it can drive you to God. It's your choice. You may think there are few choices available to you, but in reality there are a million choices available."

Selma shares, "As long as I could keep my eyes on Jesus, I was fine. He loves me regardless of what has happened in the past and regardless of what I've done. Knowing that just gave me the strength to go on." Never forget how much Jesus loves you.

"Let us fix our eyes on Jesus, the author and perfecter of our faith, who for the joy set before him endured the cross, scorning its shame, and sat down at the right hand of the throne of God" (Hebrews 12:2).

Heavenly Father, when I choose to focus on You, I realize I am worthwhile and strong. Thank you for filling my future with hope and gladness. Amen

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 14:26  توسط   | 

نا امیدی و بدبینی

چرا من بدنیا اومدم؟ پا به این دنیا بزارم که اندوه درد و رنج بکشم و در نهایت هم با احساس شرمندگی و گناه و تقصیر و کوتاهی از این دنیا برم؟

زمانی هایی میرسه که نا امیدی و بد بینی تو جونم رخنه می کنه و مارو به فکر فرو می بره و درگیر این پرسش بزرگ میشم که ما رو به چالش می کشونه.

دکتر ارچی بالد هارت میگه " درحالتی قرار می گیرد که یک حس بدبینی و نگاه منفی به گذشته، حال و آینده پیدا می کنید. حس می کنید که قرار نیست چیزی خوب پیش بره و اتفاق خوبی بیفته. الان اوضاع زندگیم بهم ریخته است و قرار هم نیست که چیزی تغییر کنه و زندگیم بهتر بشه و تا آخر عمرم همینه که هست."

نا امیدی و بدبینی نشانه های از افسردگی هستند اما افسردگی قرار نیست واسه همیشه پیشمون بمونه حتی اگه گاهی واقعا حس کنیم که امکان نداره چیزی عوض بشه. اگر افکار و کلمات و افعالی که بکار می بریم همش منفی شده، باید دست به سوی خدا دراز کنیم و ازش یاری بطبیم.

با خدای خودمون خلوت کنیم و بطور مشخص بهش بگیم این حس رو و بگیم که علتش چیه؟ و چرا اینقدر نا امید و بدبین شدیم. ایجوری خدا هم کمکمون میکنه.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 12:47  توسط   | 

گفته ایی زیبا

 

وقتي زندگي صد دليل براي گريه کردن به تو نشون مي ده....تو هم هزار دليل براي خنديدن به او نشون بده.

كميسر ماركري

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 12:29  توسط   | 

دعا...

خدایا کمکم کن تا درهایی که به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی به اصرار نگشایم
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 12:19  توسط   | 

اندوه جانکاه

یکی دیگر از نشانه های افسردگی، احساس ناراحتی و غمگینی عمیق است که بر ما مسطولی می شه. دکتر ارچی بالد هارت میگه که "یک احساس بی هدف بودن درونی تو وجودتون رخنه می کنه. احساس می کنید که یک خلا و حفره بزرگ  درونتون داره رشد پیدا می کنه و این اندوه می خواد اونجا ماندگار بشه".

Cindy میگه" واسه این  ناراحتی خیلی زیاد هر وقت که می خوام لب از لب باز کنم بی اختیار می خوام بزنم زیر گریه. من وزن زیادی از دست دادم. موهای سرم همین جور دسته دسته میریزه. اندوه وجودم رو فراگرفته."

پیامبران الهی و خیلی از انسان های بزرگ هم توسط مردم طرد شدن . خدا هر نوع ترسی، جراحت، درد و نا امیدی رو  تو قلبتون پنهان کردید رو میدونه و بهشون آگاهی داره. پس  واسه التیام اون دردهای نهان از کسی که به همه اونها مشرفه کمک و یاری بخواهیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 12:10  توسط   | 

Hopelessness and Pessimism Day 92

"Why did I ever come out of the womb to see trouble and sorrow and to end my days in shame?" (Jeremiah 20:18).

Good question. Maybe you have asked God a similar question.

There are times when hopelessness and pessimism may overwhelm you.

"You have a negative view of the past, of the present, and of the future. You feel that nothing is going to get better—that it's terrible now and it's going to stay this way the rest of your life," says Dr. Archibald Hart.

Hopelessness and pessimism are symptoms of depression, but depression will not last forever, even though it may sometimes feel like it. If you feel that you have no hope and if your words and thoughts are marked by negativity, tell God. Ask hard questions like Jeremiah did. State specifically why you feel hopeless and why you feel pessimistic. God answered Jeremiah's question with words of hope and promises of joy. Be honest with God and watch what He can do.

"They will come and shout for joy on the heights of Zion," declares the LORD. "They will rejoice in the bounty of the LORD—the grain, the new wine and the oil, the young of the flocks and herds. They will be like a well-watered garden, and they will sorrow no more. Then maidens will dance and be glad, young men and old as well. I will turn their mourning into gladness; I will give them comfort and joy instead of sorrow" (Jeremiah 31:12-13).

Lord God, this is why I feel hopeless . . . and this is why I am pessimistic . . . Please turn my mourning into joy. Amen.

منبع: www.divorcecare.org 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 11:24  توسط   | 

قطع رابطه با دیگران یکی دیگر از نشانه های افسردگی

یکی از نشانه های افسردگی احساس قطع ارتباط با دیگران است. حس می کنیم که دیگه مثل قبل با بقیه ارتباط نداریم و نمیدونیم که چطور میشه دوباره با مردم ارتباط بر قرار کرد. این عدم توانایی برقراری ارتباط مجدد یک مشکل جدیه اما میشه اون رو بازسازی کرد. شکایت و شاید بهتر باشه بگیم درد دل این گسسته شدن ارتباط با دیگران را وهله پیش خدا ببریم و بعدش هم اون رو با بعضی از دوستانوم در میون بذاریم.

" من تنهام کسی منو درک نمی کنه. من حس خوشایندی ندارم وقتی که بین مردم هستم احساس خوبی ندارم و بقیه هم از اینکه من بینشون هستم احساس خوبی ندارند. من پیش هر کسی که هستم احساس بدی پیدا میکنه."

بعد از اینکه این حس رو فهمیدیم که داریم و اون رو بیان کردیم و حس ناراحتی خودمون رو نشون دادیم حالا باید گام بعدی رو برداریم که همون ایجاد اتباط مجدد با دوستانمون هست. در این حالت حلقه اعضای خانواده و دوستان می تونه کمک کنه تا از این اوقات سخت راحت تر خارج بشیم.
James از تجربیات خودش این جوری واسمون میگه که" یک روز که داشتم به سمت خونه رانندگی می کردم شروع کردم با خدا راز و نیاز کردن و گفتم که من الان دوستام رو می خوام و همینطور می خوام فیلم های سینمایی یا ویدئویی نگاه کنم باهاشون و پیتزا سفارش بدم. این در واقع دعای من بود" اون ادامه میده که" من رفتم خونه و همون موقع یکی در زد، دوتا از دوستام که بودن که تو 6 ماه گذشته فقط دوبار به دیدنم اومده بودن اونا بهم گفتن که؛ James  ما می خواهیم دو تا فیلم ویدئویی بگیریم و پیتزا سفارش بدیم. خوب این یعنی که دعای من فقط بعد از کمتر از یک ربع مستجاب شد و من هر سه تا چیزی که از خدا خواسته بودم رو هی و حاضر دیدم. این یک اتفاق و تصادفی نبود. خدا رو میشه دید. خدا بهم می خواست نشون بده که جیمز من همیشه هستم تو فقط باید بخواهی که من ببینی. "

به یاد داشته باشیم که در این مرحله مهمه که ما روی دوستامون البته دوستانی از جنس موافق(یعنی اگه زن هستیم با زن ها و اگر مرد با مردها) و ارتباط با اونها تمرکز کنیم. نیاز داریم قبل از اینکه دوباره رومانتیک بشیم  وقت بزاریم تا بهبودی دوباره پیدا کنیم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 12:43  توسط   | 

Profound Sense of Sadness Day 91

"I have great sorrow and unceasing anguish in my heart" (Romans 9:2).

Another symptom of depression is a profound sense of sadness in your life.

"There's an emptiness in you. You feel like a big hole has suddenly developed in the center of your being. Persistent sadness is there all the time," says Dr. Archibald Hart.

Cindy says, "If I opened my mouth, I would start sobbing because I was so sad. I had lost a tremendous amount of weight. My hair fell out by the handfuls. Sadness had taken over my whole being."

Jesus was called a "man of sorrows." It may seem impossible that Jesus could know how you feel, but He does. He, too, was "despised and rejected" by people, and He was "familiar with suffering." Call on God in your sadness as One who knows every fear, hurt, pain, and disappointment hidden in your heart. Jesus can be the light in your darkness.

"He had no beauty or majesty to attract us to him, nothing in his appearance that we should desire him. He was despised and rejected by men, a man of sorrows, and familiar with suffering. Like one from whom men hide their faces he was despised, and we esteemed him not. Surely he took up our infirmities and carried our sorrows, yet we considered him stricken by God, smitten by him, and afflicted" (Isaiah 53:2-4).

Jesus, You know my pain. You were pierced by rejection and shame. You are God. Shine Your light in my darkness and show me the way out. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 11:29  توسط   | 

نشانه های افسردگی

میشه که ادم افسرده باشه و اینو ندونه. دکتر ارچی بالد هارت میگه " خیلی از مردم افسرده هستند اما خودشون خبر ندارن. چون که فکر می کنن وقتی که کسی افسرده میشه کل روز رو گریه می کنه و همش رفته تو خودش و داره واسه خودش دلسوزی و  زاری می کنه. شاید اون چیزی که شما حس می کنید نمی دونید افسردگیه، یک حس عمیق حاکی از رخوت و بی حالی و  ناتوانی و عدم انگیزه و بی علاقه گی باشه.

نشانه ها و علائم افسردگی از شخصی به شخص دیگه متفاوته. که در ادامه و پست های بعدی بهش اشاره می کنم.  برخی از اون نشانه عبارتند از: قطع ارتباط و رابطه، غمگینی، نا امیدی، احساس گناه ، سهل انگاری و بی علاقه گی، احساس بی ارزش بودن، و علاوه بر اون میشه به سر درد، تغییر در الگو خواب و خوراک، و بی رمقی اشاره کرد. ممکنه کسی به فکر خودکشی هم بیفته و یا زندگی روحی و روانیش کلا متاثر بشه. برای افسرده شدن در دوران جدایی علت ها و توجیهات زیادی وجود دارد. به یاد داشته باشیم که افسردگی شاید  نه تنها لازم باشه بلکه می تونه یک حالتی باشه که ما را به سمت التیام دردها ببره و ما رو شفا هم بده و با تسکین الام و رنج هامون حتی زندگی پر باری برامون بوجود بیاره.

دکتر هارت میگه که" افسردگی  یه حالت ویژه است که طی اون روح و روان و جسم انسان رنج و درد و بی حالی و بی رمقی رو تجربه می کنه تا از اون بین راهی را مقابل مون قرار بده تا ما رابرای کارهای بزرگ آماده کنه.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 13:56  توسط   | 

بیرون ریختن اندوه و رنج درد راهی برای خلاصی از افسردگی

افسردگی ارتباط مستقیمی با جدایی داره و تجربه ایی تلخی که طی اون ما بعضی از داشته هامون رو از دست میدیم. توی افسردگی ما  دو نوعاز ، از دست دادن ها رو تجربه می کنیم: مادی و معنوی

مادی: از دست دادنیه که میشه وزنش کرد و قابل اندازگیریه مثل درآمد، خودرو و یا همسر. معنوی قابل احصا نیست مانند:عزت نفس، رویا ها یا علایق و عواطف. هر دو جورش مهمه و انسان رو اندوهگین می کنه.

هر قدر هم این از دست دادن ها بزرگتر باشه برامون بطبع میزان افسردگی نیز بیشتر میشه .
Bonnie Keen میگه "تنها چیزهایی باعث اندوهگینی ما می شه که برای ما داری معنی و ارزش باشه. اندوه در واقع راهی است برای ارزش گذاری معنا و ومفهومی که ازدواج برامون داشته. من به ازدواجم باور داشتم و باورم این بود که ازدواجم پایدار و همیشگی باقی می مونه لحظه به جدای فکر نمی کردم. اما حالا این اعتقادم گویی دفن شده و زمان های پر از رنج و درد و انده  رو دارم تجربه می کنم.
Rose Sweet تشویق می کنه که ما این اندوه خودمون رو بیان کنیم و بریزم بیرون. ما مجبوریم واسه از دست دادن داشته هامون اشک ماتم بریزیم. این سوگواری قسمت مهمی از چرخه پاک شدن و زائل شده غم هایی که تو دلمونه. این سوگواری را خدا برای اون قرارا داده که ما احساسات منفی خود را بیرون بیریزیم و بدین ترتیب ارامش و بهبودی دوباره بدست بیاریم.

پس بزاریم که افسرده بشیم و بعدش هم اندوهگین  تا بعدش بتوینم دوباره به زندگی و ارامش  دست پیدا  کنیم . دوباره روپا و سرحال بشیم.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 13:14  توسط   | 

Disconnectedness Day 90

One sign of depression is a feeling of disconnectedness. You no longer feel that you are connected to other people. You aren't sure if you know how to connect with people anymore.

Not being able to relate to others is a serious loss, but it is a loss you can grieve and then remedy. Express your feelings of disconnectedness to God and then to another person: "I feel alone. No one understands me. I feel uncomfortable around people. Other people feel uncomfortable around me. I'm just bringing everyone down."

After you have acknowledged, expressed, and grieved your emotions, you must take steps to build friendships again. You need your family and friends to make it through this tough time.

James shares his experience: "I was driving home one day, and I told God that I wouldn't mind spending time with friends—maybe see a movie, watch a video, or get a pizza. That was my prayer.

"I went home, and soon after there was a knock on my door. The two friends at my doorstep, who had been to my house only twice in about six months, said, 'James, we're going to pick up videos and get a pizza.' So here it was, not fifteen minutes later, and I received answers to all three prayers. That is not a coincidence. God was visible. He said, 'James, I am always here. You just gotta see Me.'"

Remember, at this stage in your healing, it is important to focus on friendships with people of the same sex. You need more time to heal before you become romantically involved.

"By yourself you're unprotected. With a friend you can face the worst" (Ecclesiastes 4:12 Msg).

Lord God, I need to express my needs to You. Help me to get up, get out of the house, and spend time with people. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 11:40  توسط   | 

Symptoms of Depression Day 89

It is possible to be depressed and not know it.

"Many people are depressed and don't know it," says Dr. Archibald Hart, "because they think that when people are depressed, they are crying all the time and wallowing in self-pity. Perhaps what you are feeling is a profound state of lethargy, no energy and no interest."

The symptoms of depression vary from person to person. In the next few days we will be discussing several different signs of depression. These symptoms include feelings of disconnectedness, sadness, hopelessness, guilt, indifference, and worthlessness. Other symptoms are headaches, changes in sleeping and eating patterns, and low energy. You may also be entertaining thoughts of suicide or have noticed an impact on your spiritual life.

You have ample reason to be depressed as you move through the divorce process. Remember that your depression is not only necessary, but it can be productive in your forward movement toward healing. Dr. Hart says, "Depression is a unique state of the body and mind in which you experience sadness and low energy as a way of preparing the body to do something significant."

"So the king asked me, 'Why does your face look so sad when you are not ill? This can be nothing but sadness of heart'" (Nehemiah 2:2).

Lord, help me to embrace my depression as a step in the healing process. Help me to understand that I can learn from this depression and that You have something significant planned for me as a result of my growth. Amen.


منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 12:51  توسط   | 

افسردگی می تونه ما رو بهتر هم بکنه اگه ...

خیلی از مردم افسردگی و پریشانی رو یک حس کی شفا بخش نمی دونند اما دکتر آرچی بالد هارت، اونو میدونه  و می گه که چطو ر ممکنه همچین چیزی واقعیت داشته باشه:

"هر افسردگی یک روزی تموم میشه. اگر بتونیم کارهای لازمه رو انجام بدیم دوران این حالت کوتاه تر هم میشه. شما می تونید این حس شفا بخشی رو با خودتون همرا کنید و رشدش بدید. اگر شما کارهای مناسب و بایسته رو انجام بدین این می تونه به یکی از بهترین اتفاقات زندگی شما تبدیل بشه. من با افرادی بسیاری که این حالت را داشته اند کار کرده ام . وقتی که اونها این دوران را طی می کردند همشون به من گفتند به بواسطه این افسردگی حالا احساس می کنند فرد بهتری شده اند و بواسطه این پریشانی و از میان این دوره یک "من" جدید از خودشون کشف کردند و خدا را بیشتر شناختند و به عظمتش بیشتر پی بردند."

Ginny اضافه می کنه که مهمترین چیزی که تا به حال یاد گرفتم این بود که:

 1- خدا هرگز ما رو تنها نمیزاره، 2

- همه ما گناهکاریم و

3- خدا همه جا هست فقط کافیه ما صداش بزنیم.

زمان هایی که ما دوران سختی رو میگذرونیم خدا نمی خواد که میزان ایمان ما رو نسبت به خودش تو اون فشارها و مشکلات  آزمایش کنه و بسنجه بلکه میاد تا اثبات کنه که بی ایمانی بهش چه عواقبی واسمون می تونهه داشته باشه.

از خدا بخواهیم که مارو ببخشه،و به ما کمک کنه که از این حالت با ایمان و کمک اون خارج بشیم،  و باور داشته باشیم که خدا از بین این سختی ها، گشایشی را برامون قرار داده، و بی حکمت نبوده و نیست هیچ کارش.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 13:42  توسط   | 

افسردگی واسمون چه نمودهایی داره؟

 Jim shares میگه" به خلاف گذشته من همه چیز رو میریزم تو خودم و واسه همین خیلی آروم و ساکت شدم. من دیگه ننمیرم به کلیسا و کمکی از کسی نمی خوام. می مونم تو خونه و خونه رو هم تاریک نگه می دارم."

Joanne میگه" من تو دو ماه اول نمی تونستم به خوبی حتی نفس بکشم و تنفس واسم سخت شده بود. وقتی که از خواب بیدار میشدم صبح ها شروع می کردم به گریه کردن و گاهی کل روز رو  گریه می کردم و و قتی هم که شب می شد و می خواستم برم تو رختخوابم  بازم با گریه این کار رو می کردم. اصلا متوجه نبودم چی میگم و چه کار میکنم و چه شکلی شده قیافه و شکل و ظاهرم."

Marie میگه" من نمی خواستن قبول کنم که افسرده و پریشانم چون این جوری حس بدی بهم دست می داد و فکر می کردم که ضعیف شدم . فی الواقع حتی فکر می کردم که من با این درد جدایی خوب هم  کنار اومدم. حتی اجازه نمی دادم که احساساتم رو به خودم بروز بدم تا چه برسه به دیگران. خودم رو مشغول کار کرده بودم تا دیر وقت کار می کردم شب پشت شب.  نمی خواستم بپذیرم که افسرده شدم اما شده بودم."   

گام اول اینه که بپذیریم که اتفاق خیلی بزرگ و خرد کننده تو زندگیمون افتاده و خیلی احتمال داره که ما رو دچار پریشانی روانی و افسردگی بکنه و اگه هم بکنه چیز غریبی نیست، ازش ترس و واهمه نداشته باشیم. جدایی دردی نیست که براحتی بتونیم ازش فرارکنیم و براحتی از پسش بر بیائیم، اگر دیدم این علائم رو، نگران نشیم دنبال راه حل باشیم اما تا وقتی خودمون رو به کوچه علی چپ بزنیم چیزی درست نمیشه. همونطور که با شجاعت، خواسته یا نخواسته، جدا شدیم،حالا پس لرزه های اون هم قبول کنیم و دنبال راه چاره باشیم پس لرزه هایی که گاهی از خود درد جدایی ویران کننده تر ممکنه بشه.

از خدا کمک بخواهیم که کمکمون کنه و بیشتر دعا کنیم و بیشتر وارد مجالس و محافل مذهبی بشیم و از ماه هایی مثل رمضان شعبان و رجب و ماه محرم و صفر هم غافل نشیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 12:9  توسط   | 

افسردگی و پریشانی حاصل از جدایی

افسردگی و پریشانی برای کسی که در مسیر جدایی قرار داره یا می گیره امری محتمله که نوعی از اون رو ممکنه تجربه کنه. گرچه که افسردگی با احساساتی مثل ناراحتی عمیق همراه میشه اما ممکنه شکل های دیگه هم به خودش بگیره.

Joyce  یکی از کسانی که جدا شده میگه" من هر روز که میرم سر کار با لبخندی رو لبام هام و خوشحالی میرم اما همین که کلید رو میندازم که در خونه ام رو باز کنم بیام تو، به سرعت همه چیز عوض میشه و شروع می کنم به گریه کردن. بعدش هم مثل یک بچه می غلطم و میرم تو تختم و کاری نمی کنم تا فردا صبح. یعنی نه می خوام چیزی بخورم  نه می خوام که کسی به زحمت بیفته چیزی واسم بیاره. اعضای خانواده ام و دوست وقتی این حالت رو می بینن ازم می پرسن که حالت خوبه همه چیز رو براهه؟ من هم همون جور که خوابیدم فقط گوش میدم نمی خوام جوابشون رو بدم ،فقط می خوام تنها باشم .

افسردگی نمایش های بیرونی هم داره از دست دادن وزن بدن یکی شه که اطرافیان می بینند که داری لاغر تر میشی و ازت می پرسن چرا مثل گذشته به خودت نمی رسی؟ چرا هوای خودت رو نداری؟ و تو هم میگی که نمی خواهی  اون کارها و فعالیت هایی رو که قبلا انجام می دادی رو بازم انجام بدی. میگی که فقط می خواهی بیای خونه بگیری بخوابی.

این پریشانی و افسردگی یک واکنش طبیعی  و شاید لازم باشه واسه از دست دادن شریک قبلی زندگیت. تو پست های بعدی سعی می کنم  بیشتر بگم از این حالت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 11:44  توسط   | 

Concrete and Abstract Losses Day 88

Your depression is directly related to the losses you have experienced as a result of your divorce. There are two main types of losses: concrete and abstract. Concrete losses are measurable, such as the loss of income, a spouse, or your car. Abstract losses cannot be measured. These losses include the loss of self-esteem, dreams, or affection. Both types of losses are important and need to be grieved.

The greater your losses, the greater the depression.

"You will only grieve something that means something to you," says Bonnie Keen. "Grief is actually a way of honoring what your marriage meant. I did believe in my marriage. I did believe that I would stay married forever, and this is now a death. This is a grieving time."

Rose Sweet encourages you to express your grief: "You have to mourn all of your losses. Mourning is such an important part of the cleansing process. In the Bible, people would go out and mourn and wail and weep. We don't do that anymore. We stuff everything, and we try to smile for the camera. We forget that mourning is part of God's design for us to get all those negative feelings and energies out so that we can heal completely."

Allow yourself to grieve and to be depressed. You have sustained a major loss. Let your body do what it was designed to do.

"God blesses those who mourn, for they will be comforted" (Matthew 5:4 NLT).

Father, help me to recognize both my concrete losses and my abstract losses. Then, help me grieve. Amen.


منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 11:14  توسط   | 

یه درخت خیلی بزرگ کاج تو خواب دیدم

دو سه شب پیش خواب یه درخت خیلی خیلی بزرگ و قطور کاج رو دیدم تو محوطی که مال ما بود یک جایی مثل حیاط خونه، که تا به حال نمونه اش رو ندیده بودم یعنی تک بود خیلی بزرگ بود طوری که فکر کردم از عمرش ۴۰۰ سالی میگذره اطرافش هم تا فاصله ها هیچ درختی نبود و من مونده بودم تو عظمتش. تعبیر خواب رو نگاه کردم این جوری نوشته بود:

ديدن درخت كاج در خواب ، نشانة توفيقي بي كم و كاست در زندگي است  ديدن درختان پر شاخ و برگ و سبز در خواب ، علامت آن است كه اميدها و آرزوهاي شما به ثمر خواهد رسيد .کاج هم سر سبزي و خرمي است و هم سردي و بي مهري و تشخيص تعبير مربوط بستگي دارد به اين که خود بيننده خواب موقعيت و شرايط را در نظر بگيرد و بسنجد. به هر حال کاج نشان سردي و بي مهري و در عين حال سر سبزي و طراوت و پايداري و مقاومت است. چنانچه در خواب ببينيد در خانه شما يک درخت کاج روئيده و قبلا چنين درختي نبوده فرح و خرمي به خانه شما راه مي يابد. درخت کاج تنها هر جا که باشد سرسبزي و طراوت و پايداري و مقاومت است ولي کاج هاي زياد نشان سردي و بي مهري هستند.

امیدوارم که تعیرش خوب باشه و نشانه سر سبزی و پایداری باشه و واسم من که به فال نیکش گرفتم. شما چی؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 17:15  توسط   | 

Depression Is a Healing Emotion Day 87

Most people would not consider depression a healing emotion. Dr. Archibald Hart explains how this can be true:

"Every depression will pass. If you do the right things, you can shorten it; you can bring healing; and you can grow. If you do the right things, this could be one of the most wonderful things that has ever happened to you. I work with a lot of depressed people. When they are over it, they all say to me, 'I'm a better person because of it. Somehow through this pain, I have found a new me, and God has become more precious than ever before.'"

Ginny shares, "The most important things I've learned are (1) God never leaves us, (2) we are all sinners, and (3) God wants to be there; we just have to ask Him.

"When you go through hard times, God isn't testing you to be faithful to Him; He's proving His faithfulness to you. I wouldn't trade what I've been through for anything. As much as I've hated going through it, it has given me the relationship with God that I didn't have before. There's such peace in that."

As you go through each day, look to the future expectantly to see how God will use the depression in your life.

"Thanksgivings will pour out of the windows; laughter will spill through the doors. Things will get better and better. Depression days are over. They'll thrive, they'll flourish. The days of contempt will be over" (Jeremiah 30:19 Msg).

Almighty God, forgive me for trying to work through the depression on my own. Use this awful depression to bring about something good in my life. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 11:13  توسط   | 

Depression: What Does It Look Like? Day 86

Jim shares, "I turned everything inward and became very quiet. I wouldn't call the church; I never asked for help. I stayed home a lot and kept the house dark."

Joanne says, "The first two months I couldn't breathe. I cried when I got up in the morning; I cried all day; I cried when I went to bed at night. I didn't care how I looked or what I said."

"I didn't want to think I was depressed because to me that's a sign of weakness," says Marie. "I really thought I was coping well. I didn't allow myself to feel anything. I would push myself at work, working late night after night. I wasn't dealing with the reality that I was depressed."

In the Bible, David felt emotionally as if he were in a "slimy pit" full of "mud and mire." While in this emotional state, David "waited patiently for the Lord." Not only was he patient in his depression, but he was also vocal in it. He cried out to the Lord. As a result, God lifted him up and put his feet on solid ground. God put a new song in David's mouth. God will do the same for you if you trust in Him.

"I waited patiently for the LORD; he turned to me and heard my cry. He lifted me out of the slimy pit, out of the mud and mire; he set my feet on a rock and gave me a firm place to stand. He put a new song in my mouth, a hymn of praise to our God" (Psalm 40:1-3).

Lord, I am so depressed. My life no longer has meaning or joy, and sometimes I just don't care. I cry to You, God. Lift me out of this pit. Put my feet on solid ground. Please put a new song in my heart. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 14:41  توسط   | 

Understanding Your Depression Day 85

Depression is a natural reaction to profound loss. A person going through a divorce will likely experience some form of depression. Although depression is often associated with feelings of deep sadness, depression can take other forms as well.

Joyce shares, "I would go to work every day and put on a happy, smiling face, but as soon as I put the key in the door to my apartment, I would literally slide down the wall and cry.

"Then, I would crawl as a child to the bedroom and leave things as they were until the next morning—not wanting to eat, not wanting to be bothered. Family and friends would call me to make sure I was okay, and I would lie there listening to their calls. I didn't want to talk to anyone. I wanted to be alone.

"The depression began to show on the outside. People would ask me, 'Why are you losing so much weight? You don't seem to care about yourself as you used to.' I didn't want to do any activities, things that at one point I liked to do. I wanted to come home and sleep."

Depression is a normal and even necessary reaction to your loss. You are not alone in these behaviors and actions. You will learn in the next few weeks different signs of depression, how to deal with it, how to learn from it, and how to overcome it.

"Come quickly, LORD, and answer me, for my depression deepens. Don't turn away from me, or I will die" (Psalm 143:7 NLT).

Lord God, I am depressed inside and out, but I choose to work through this no matter how hard it gets because You are by my side. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 11:4  توسط   | 

Rationalizing Anger Day 84

You can prolong your anger by rationalizing it or blaming others for it rather than accepting full responsibility for your part. To rationalize something means "to cause it to seem reasonable," when it may not be reasonable at all.

Listen to some rationalizations:

* It's not my fault I am angry.

* My former spouse does not deserve to be forgiven. I'm not going to let him or her off the hook that easy.

* Why should I bother when my former spouse isn't even trying?

* I have had such a hard life.

* Anger is a habit of mine. I wouldn't know how else to respond.

When you rationalize your anger, you are telling yourself that you have the right to be angry. Focusing on "my rights" results in self-centered thinking and not God-centered thinking. Choose to act in wisdom, not based on how your anger makes you feel (i.e., gives you self-righteous satisfaction).

The book of Proverbs contains instructions on how to think and act wisely. A good suggestion is to read one chapter of Proverbs each day.

"The proverbs of Solomon son of David, king of Israel: for attaining wisdom and discipline; for understanding words of insight; for acquiring a disciplined and prudent life, doing what is right and just and fair; for giving prudence to the simple, knowledge and discretion to the young-let the wise listen and add to their learning, and let the discerning get guidance. . . . The fear of the LORD is the beginning of knowledge, but fools despise wisdom and discipline" (Proverbs 1:1-5, 7).

Righteous Lord, please look at my heart and reveal to me the truth about the reasons behind my anger. Each day I will commit to reading from Proverbs to gain godly wisdom. Amen

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 15:4  توسط   | 

When Your Anger Hurts Others Day 83

Proverbs 18:21 says, "The tongue has the power of life and death, and those who love it will eat its fruit."

"Words hurt," says Dr. Linda Mintle, "and they hurt deeply. Proverbs 18:21 tells us that the power of life and death is in the tongue. You can devastate people by your words." You must take responsibility for your words and understand the deep and lasting harm that can occur when you speak without thinking.

Are you sometimes shocked and disappointed by the angry words that pop out of your mouth? Perhaps you cringe as you think of a particular moment when you were raging uncontrollably. By now you are probably aware of the damage your anger has inflicted on yourself and on those around you.

"Confession, repentance, and forgiveness are the only ways to deal with anger. You have to confess and repent of sins you have committed as a result of your anger. You have to move back toward God and seek forgiveness from God, yourself, and the other person," says Dr. Robert Abarno.

God will forgive you—just ask in Jesus' name.

"Then I acknowledged my sin to you and did not cover up my iniquity. I said, 'I will confess my transgressions to the LORD'—and you forgave the guilt of my sin" (Psalm 32:5).

"I confess my iniquity; I am troubled by my sin" (Psalm 38:18).

Lord, forgive me. Thank you that when I confess my sins to You, You not only forgive, but you "remember them no more" [Isaiah 43:25]. Amen.

منبع: www.divorcecare.org


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 10:39  توسط   | 

Forgiveness and Anger Day 82

Forgiveness is a sign of true healing, and it is one of the most difficult things to do in a divorce situation. Forgiveness also takes time.

Forgiveness might be easier if you approach it in steps. The first step could be to seek forgiveness for hurtful things you have said or done in anger—start by going to your former spouse and asking forgiveness for specific words or incidents. Then, forgive yourself for those specific things.

"I truly worked on trying to forgive myself," says Susan, "but I think I tried too fast to cover up the anger that I felt. It was a very, very deep cut. What ended up happening is that each little brush that I would have with my ex regarding finances, or any little hurt that would happen to my children or to me, he would scrape that surface off again, and I hadn't really cleaned the wound out yet. I never really truly let all the anger and the frustration come out."

If you are struggling to repent of your hurtful words and spiteful actions, perhaps you, too, still have anger that needs to be released and not harbored. Continue to find ways to express your anger in a productive, healthy way. Then, confess any out-of-control anger to God, to the person it was directed against, and to yourself.

"Therefore confess your sins to each other and pray for each other so that you may be healed" (James 5:16).

"Blessed is he whose transgressions are forgiven, whose sins are covered" (Psalm 32:1).

Faithful Lord, forgive me for letting anger take control again. Forgive me for holding on to anger when I should be releasing it. Help me to forgive myself. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 14:21  توسط   | 

آیا سیاست هویج و چماق در کاره؟

جدیدا شب های زیادی که به  زور می خوابم و وقتی هم که وسطش بیدار میشم کلی فکر و خیال که هجوم میاره تو ذهنمو بعد از یک دو شاید هم سه ساعت دوباره می خوابم. نمیدونم مگه این شب چند ساعته: که من ةا نصفه اش بیدارم و وسطش هم که اونجوری.چه اول چه وسط چه آخرش باید منتظر بشم سنگینیه پلک ها امان ازشون ببره که بیفتن رو چشم هام.دیروز با مامان دخترم تلفنی حرف زدم گفت قطع نکن بزار حرف بزنم منهم گوش دادم اولش شروع کرد تمجید و تعریف کردن که این مدت ازم بدی ندیده و همش باهاش خوب بودم بخصوص موقع حاملگی و اون کارهای خوب رو واسم کردی و .... از اون طرف شروع میکنه یک چیزهایی رو وسط کشیدن و تهدید کردن که آره اینجوری کردی و اونجوری و این چیزها بوده وشده و ..... از طرفی پشت هم یا تو دادگاه واسم اظهار نامه و دادخواست می فرسته و پی گیر شدید کارهاشه و حتی تو محل کارم پیگیری می کنه که اظهار نامه ها و دادخواست ها رسیده یا نه؟ کی رسیده: کی به دست من دادن و ارتباط آنلاین با دادگاه و محل کارم داره. دو هفته پیش که اونقدر اومد محل کارم که آخرش بهم گفتن که بد جوره پیله شده و حتی با قسمت اداری جر و بحث کردن و شاخ و شونه کشیدن که چی؟ انتظار داره کار غیر قانونی بکنن واسش و پا از حدود اختیاراتشون اونور تر بزارن نمیدونم شاید هم نمی دونه و خبر از بعضی چیزها نداره. با همه تماس می گیره هرچی می تونه پشتم میگه دوست فامیل و ... از طرفی هم ادعای دوستی می کنه. جدیدا هم رفته یک شکایت دیگه طرح کرده که هنوز به دستم نرسیده. از طرفی دنبال وسطه است واسه اینکه مثلا صلح و دوستی ایجاد بشه. تو همون حال تو دادگاه و محل کارم و پشت سرم داره هر کاری که از دستش بر میاد میکنه.

موندم منظورش چیه؟ واقعا دنبال چیه؟ گاهی رو احساسم کار می کنه و احساساتم رو جریحه دار می کنه و از اون طرف واقعا و بی تعارف هر کاری که از دستش بر میاد رو انجام میده بدون هیچ کم . کاستی که گاهی میمونم اینهارو و اینهمه اطلاعات رو از کجا میدونه؟

 شاید سیاست هویج و چماق رو پیش گرفته؟ شاید هم چیز دیگه است.واقعا دنبال چیه به نظرتون؟

 

پی نوشت: ممنون از دوستان که نظرشون رو دادن الحق که نظرات همه جالب و خوب بود و هر کسی با دید خودش حرف های قشنگی زده بود و صد البته  همه هم خصوصی نظر دادن  

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 17:33  توسط   | 

Forgiveness and Anger Day 82

Forgiveness is a sign of true healing, and it is one of the most difficult things to do in a divorce situation. Forgiveness also takes time.

Forgiveness might be easier if you approach it in steps. The first step could be to seek forgiveness for hurtful things you have said or done in anger—start by going to your former spouse and asking forgiveness for specific words or incidents. Then, forgive yourself for those specific things.

"I truly worked on trying to forgive myself," says Susan, "but I think I tried too fast to cover up the anger that I felt. It was a very, very deep cut. What ended up happening is that each little brush that I would have with my ex regarding finances, or any little hurt that would happen to my children or to me, he would scrape that surface off again, and I hadn't really cleaned the wound out yet. I never really truly let all the anger and the frustration come out."

If you are struggling to repent of your hurtful words and spiteful actions, perhaps you, too, still have anger that needs to be released and not harbored. Continue to find ways to express your anger in a productive, healthy way. Then, confess any out-of-control anger to God, to the person it was directed against, and to yourself.

"Therefore confess your sins to each other and pray for each other so that you may be healed" (James 5:16).

"Blessed is he whose transgressions are forgiven, whose sins are covered" (Psalm 32:1).

Faithful Lord, forgive me for letting anger take control again. Forgive me for holding on to anger when I should be releasing it. Help me to forgive myself. Amen.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 16:38  توسط   | 

Making Amends Day 81

"Fools mock at making amends for sin, but goodwill is found among the upright" (Proverbs 14:9).

You should seek to put things right with the person who has made you angry.

"Not because it's fair, not because you're hoping the other person is going to reciprocate, but you want to make amends simply for the fact that you know it's healthy for you," says Dr. Les Carter.

In any conflict, one person is not 100 percent at fault, so even if you feel your former spouse is always the one who starts the arguments or causes the problems, think about times when your reaction did not help the situation.

Whatever has been negative in your words, attitudes, and responses, make the sincere attempt to change your ways and amend the wrongness. Approach your former spouse with the willingness to be appropriate from now on and not hold grudges or be hurtful or speak angry words. Be sure that you are being respectful and keeping your focus on God when you do this.

Your former spouse might not believe you or might not be interested in making amends. If this happens, do not become frustrated; just tell your former spouse you are sorry he or she feels that way. Choose to move forward in healing regardless of what the other person does or says.

"Reject the wrong and choose the right" (Isaiah 7:15).

Lord God, I want to make amends with a sincere heart that is free from bitterness and blame. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 16:15  توسط   | 

Reducing Anger Day 80

Reducing your anger is not an easy process. Here are some practical ideas of ways to deal with your anger.

* Call a friend or write in a journal. Cindy says, "I've got a whole journal of awful things I have felt and thought. That helped."

* Monitor your negative words and attitudes. "I had one person who called his ex-spouse the dictator," says Dr. Les Carter, "and I said, 'Every time you refer to her in that negative way, it just keeps the anger alive a little bit more.' You need to let go of little things like that."

* Read the Bible. "Every minute I could I was reading the Bible, and there was a peace that started coming about," says Sherry.

* Be thankful for what is good in your life. "I knew that God was saying, 'You can be angry at what happened, but the rest of your life is pretty good. You've got a lot to be thankful for,'" says Cindy.

* Have an accountability partner. Dr. Les Carter says, "Share what you're feeling so you can learn to get beyond it. Express the areas you need to forgive. Share the things you need to accept that aren't going to change. As you talk openly, you tend to take ownership of the solutions you're discussing."

"I want men everywhere to lift up holy hands in prayer, without anger or disputing" (1 Timothy 2:8).

Holy Lord, thank you for the people who have gone through this before me and are willing to share their advice. Thank you that I am not alone. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 11:31  توسط   | 

از ترس آقای پدر از آمپول آقا دکتره تا فرشته ایی به اسم خانم دکتره واسه دخترم

یکی از دوستان خوبم که دست بر قضا پزشک هم هست (یعنی پزشک بعد از این)  دندونن درد گرفته و میناله از دندون دردش، باعث شد این متن رو بنویسم.

وقتی که میگه دندونم، وای از دندون درد مردم، یاد دخترم میافتم. آخه اصلا اهل مسواک نیست یعنی کلی باید باج بدم تا مسواک بزنه اونم با چه بازی و ادا اطوار در آوردنی که نگو و نپرس.  اونقدر شیطونی می کنه که گاهی دیگه عصبانی میشم  کلا مسواک زدنش به خصوص اگه من بهش بگم بزنه، میشه واسش دست مایه یک شیطونی اساسی. بهش به عنوان یک موضوع که میشه ازش استفاده کرد تا سر به سرم بزاره و کلی باهام شوخی کنه و بخنده نگاه میکنه. حالی میکنه با این قضیه خیلی وقت ها.

مثه اینکه خیلی این دوندون پزشک ها رو  دوست داره  علتش هم به نظرم اینه که چند باری که بردمش پیش دندون پزشک ها، کلی بهش خوش گذشت و کلی حال کرد  بخصوص یکی شون که یک خانم دندون پزشک اطفال بود، که بعض شما نباشه خیلی هم خوش اخلاق و مهربون. کلی عروسک تو مطبش بود و اسباب بازی که از در و دیوار و سقف مطبش آویزون بود و جدا از اون، واقعا مثل یک مادر مهربون با بچه ها رفتار می کرد. بعضی وقت ها فکر می کردم دخترم از قصد مسواک نمی زد، یعنی عمدی داشت که نزنه تا دندوناش خراب بشه بره پیش اون خانم دندون پزشکه. میدونید آخه بعضی وقتا  می گفت:  آی دندونم درد می کن اونهم با چه ژست با حال. حالا بگید  کی؟ شاید حتی چند ساعت یا یک روز هم نگذشته بود که از مطب دوندون پزشکی اومده بودیم. بز می گفت بابا بریم پیش اون خانمه دندون هام رو ببینه  خیلی اذیت می کنه و دردم میاد. منهم گاهی می گفتم  باشه تو مسواک بزن ما هر هفته می ریم پیشش که ببینه تو چه دختر خوب و حرف گوش کنی هستی و همش مسواک میزنی. البته الان اون خانم دکتره رفته ایتالیا با همسر پزشکشون. وگرنه که تا حالا ورشکسته شده بودیم از بس رفته بودیم پیشش خدای شکرت که همه به مراد دلشون برسن  

جالب بود بعد از 2  3 سال مادرم رو که دیده بود(آخه مطبش تو محل مون بود) از حال دخترم پرسیده بود و یادش بود دخترم رو. مثل اینکه دل به دل راه داره دیگه دخترم هم همش یادش بود.

میگما نه به اون موقع ها که ما  بچه بودیم تا میومدیم یک آتیشی بسوزنیم و بازی کنیم ما رو از آقا دکتره می ترسوندن(جالبه آقا دکتره نه خانم دکتره مثل آقا گرگ نه خانم گرگه  قابل توجه فمینست هایی مثل آرتیسونه ی عزیز ) که اگه شیطونی کنی می بریمت پیش آقا دکتره بهمون آمپول بزنه.

نه به الان که  حس می کنم دخترم نه تنها از آقا دکتره نمی ترسه که می میره واسه خانم دکتره میره پیشش که چی؟ چون خانم دکتره  مثل فرشته ها میمونه و کلی عروسک و اسباب بازی تو مطبشه و تازشم با شکلات و شیرینی منتظرشه و ازش استقبال می کنه و موقع کار رو دندون هاش کلی قصه می گه واسش مثل خانم قصه گوی مهربون و هی هم قربون صدقه اش میره . موعد خداحافظی هم میاد بدرقه اش می کنه اونهم با لبخند های زیبا و  قشنگش و چند تا شکلات که با زبون بی زبونی دعوتش می کنه که بازم این ور ها تشریف بیارید و اینجا رو خونه امن خودت بدونه 

موندم ما که کوچیک بودیم از روپوش سفید هم وحشت می کردیم حالا بچه های امروز و دختر من..... والا چی بگم آخر زمون شده دیگه...

اون وقع ها که خوب نبود و واقعا جای دفاع نداره که یک بچه به پزشک اونجوری نگاه کنه و پدر مادرها یک هیولا از پزشک بسازند اما ایا اینجوری چی؟ اینجوری عملکرد چی؟  خوبه یا بده؟اینجور نگاه بچه به پزشک چی؟  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 11:14  توسط   | 

Drop It Day 79

"There are times when you may have legitimate desires to be assertive," says Dr. Les Carter, "but the person on the receiving end is just not going to hear it. That happens many, many times in divorce cases. Rather than going to the suppression of anger, there needs to be a willingness at those times to say, 'Let's leave the anger alone. I'm finished with it. It's in God's hands.'"

Lisa says, "The sooner you're able to let go of that anger and let God clean out the inside of you, the sooner you will be free of it and it won't hold you back like a ball and chain. When you're able to let go of that through God's help, then you'll be able to move forward with your life."
Dropping anger does not mean suppressing it. It is an acknowledgement that anger, at this point, is no longer useful. It is a willingness to forgive and be forgiven.

"Never pay back evil for evil to anyone. Respect what is right in the sight of all men. If possible, so far as it depends on you, be at peace with all men. Never take your own revenge, beloved, but leave room for the wrath of God, for it is written, 'Vengeance is mine, I will repay,' says the Lord" (Romans 12:17-19 NASB).

Lord, I give my anger to You. The wisest choice at this time seems to be for me to drop my anger. Help me replace that emotion with one that pleases You. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 11:30  توسط   | 

Give Anger a Voice Day 78

One healthy way to deal with anger is the assertive approach. An assertion is a positive and often forceful declaration. This is different from aggression.

Dr. Les Carter says, "There are times when somebody has violated your worth or your convictions, and you need to stand up for it. Not in a selfish way, but in a responsible way. Sometimes people ask me, 'Do I have a right to be angry?' I'll say, 'Let's take the word right and throw it away. That implies what's best for me and me alone. It can be a selfish word. Let's put the word responsibility in its place and ask it again: 'Do I have a responsibility to be angry?' Now, many times, the answer is, no, not really. Other times the answer is, yes, it would be an act of responsibility.

"Sometimes you do need to stand up for what's right and let someone know he or she violated your convictions. Sometimes you need to communicate in firm, unbending ways as to how you want to be respected. This can be done while also showing respect to the other person. It's a form of anger where you're seeking to solve problems and to preserve what's right, and you're trying to do so in a way that's going to be beneficial to all."

In the Bible, Paul was a man who spoke assertively. He encouraged the believers to speak out for what they believed and not let others trample on their words, hearts, and convictions. When your anger is justified, speak with the authority of the Lord.

"Encourage and rebuke with all authority. Do not let anyone despise you" (Titus 2:15).

Lord of All, I am angry, but I want to express my anger in a way is right and good. Do not let me release my anger in selfishness. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 13:26  توسط   | 

Silent Anger Day 77

Some people have a passive-aggressive approach to anger. They act out their anger through practices such as silence, stubbornness, or procrastination. This is not a healthy release of anger.

Dr. Les Carter explains, "You may do many evasive things to create irritability in that other person. How many of you have been frustrated in an interaction, and you may be prone to giving the silent treatment or going into another room and saying nothing? Or I wonder how many times you may know someone wants you to do something and you procrastinate; you put things off, and you refuse to be cooperative. It's a form of expressing anger. You're trying to take care of yourself, of your turf so to speak, but you're doing it at the expense of someone else."

Any time that you express anger in a way that is unhealthy, you are not resolving your anger, and you are ultimately hurting only yourself.

Dr. Carter continues, "I've seen many individuals who have gone through the difficulties of divorce, who really don't work through it mainly because they continue to cling to unhealthy forms of anger."

People who have a passive-aggressive approach to anger may not realize they are angry or they may feel they are handling their anger well. After reading the descriptions above, consider if this is a response you have had; it is important in the divorce process to find one area at a time where problems can be addressed and healing can take place.

"But they did not listen or pay attention; instead, they followed the stubborn inclinations of their evil hearts. They went backward and not forward" (Jeremiah 7:24).

Lord God, give me the sense to move forward in wisdom and not just react without thinking beyond the moment. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 11:12  توسط   | 

Out-of-Control Anger Day 76

While some people suppress their anger, others express it openly and aggressively.

"I went by my husband's office that day to get my frustration out. I took a rock and smashed it through the windshield of his car. Then I got in my car, and I drove off," says Betsy.

Angie says, "My coping mechanism when I'm hurt is to lash out. I remember my ex calling several times, and I would just rage at him. I can't believe the things I actually said; I'd just completely cuss him out and tell him what a horrible person he was. That was very hurtful. That was very damaging."

The problem with aggression is that it often leads to sin. If your anger is justified, then practice expressing it in a neutral, safe setting alone or with someone who will not fuel your anger but will just listen. If an unexpected situation occurs that ignites your anger, decide right now that you will hold your tongue and wait for an appropriate moment and mindset to release it.

"The acts of the sinful nature are obvious: sexual immorality, impurity and debauchery; idolatry and witchcraft; hatred, discord, jealousy, fits of rage, selfish ambition, dissensions, factions and envy; drunkenness, orgies, and the like. I warn you, as I did before, that those who live like this will not inherit the kingdom of God.

"But the fruit of the Spirit is love, joy, peace, patience, kindness, goodness, faithfulness, gentleness and self-control. Against such things there is no law. Those who belong to Christ Jesus have crucified the sinful nature with its passions and desires" (Galatians 5:19-24).

Holy Spirit, I pray that my life brings forth good "fruit." Please give me peace, patience, gentleness, and self-control. Amen

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 17:4  توسط   | 

Don't Stuff It Day 75

Some people deal with anger by suppressing it. They may do this because they have been taught it is wrong to express emotions that might cause conflict. Others want to appear successful at coping. Some just don't realize they have a lifetime habit of pushing down troublesome emotions.

"When I first got involved in a divorce recovery program, I didn't realize I was suppressing anger," admits Joe. "I thought that it was a sin to be angry, and I didn't want to displease the Lord in any way; then I realized that the Lord gives us justifiable anger. It's healthy to be angry."

Susan says, "At first I suppressed my anger because I was raised to believe that anger was not an appropriate way to express your frustrations. Then finally it broke. It came flying out. I had emotions and feelings that I never had experienced before, and they surprised me. I didn't realize that I could have that much rage and frustration inside my body."

Psalm 18 describes circumstances in which God showed righteous anger at David's enemies for what they were doing to David.

"The earth trembled and quaked, and the foundations of the mountains shook; they trembled because he [God] was angry. Smoke rose from his nostrils; consuming fire came from his mouth, burning coals blazed out of it. . . . Out of the brightness of his presence clouds advanced, with hailstones and bolts of lightning. The LORD thundered from heaven; the voice of the Most High resounded" (Psalm 18:7-8, 12-13).

Most High God, teach me how to recognize my anger and to express—not suppress—it. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 13:23  توسط   | 

Dealing with Anger Day 74

Over the next few days we will look at ways to deal with anger. Some of these responses are healthy and some are unhealthy. Harriet has chosen a healthy response to anger. She shares, "I am building a relationship with my heavenly Father like I never dreamed possible. I have realized through all of this that I can talk real straight with God because He already knows who I am. He already knows the thoughts and the feelings that are in the deep recesses of my mind and my heart.

"Do you know what it feels like to be able to say, 'God, I really hate my husband's guts, and I hate his mistress, and I wish that his major body parts would fall off'? I am able to speak honestly with the one Person who has the power to help me to grow beyond that. I know I have nothing to hide from my precious Father because He already knows me."

We cannot emphasize enough the importance of talking honestly with God and building a relationship with Him. God knows you intimately, more than any person ever will. Talk with Him daily as you go about your business at home, at work, and at night in bed. He is always available to listen, and He wants to hear from you.

"Pray continually" (1 Thessalonians 5:17).

Holy God, You know everything I am thinking and feeling. I want daily conversations with You to be a life-long habit. Thank you for listening to me and for loving me. Amen.

منبع: www.divorcecare.org

+ نوشته شده در  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 12:42  توسط   |